عشـق یعنـی هـمون سـلام اول
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب
عشق یعنی انفجار احساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی
عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی
عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن
عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست
عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره
عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی
عشق یعنی من وتو ما میشویم
عشق یعنی حرفشو باور کنی
عشـق یـعنی جادوش کنی
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:49  توسط
|
|
|
| |

خوشبختي مثه پروانه اي است 
كه وقتي به دنبالش روي ، ممكن است از دستانت بگريزد
و
گرفتنش برايت مشكل شود
امّا ، وقتي آرام در گوشه اي نشستي
ممكن است روي دستانت بنشيند
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست |
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:46  توسط
|
|
|
| |

چه كسي خواهد ديد
مردنم را بي تو
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا
با تو چه كس مي گويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي
روي خندان تو را كاش مي ديدم
شانه بالا زدنت را و تكان دادن دستت
كه مهم نيست زياد و تكان دادن سر
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد
مي تواني تو به من زندگاني بخشي
ياد بگيري از من آنچه را مي بخشي
|
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:41  توسط
|

دست ها بالا بود ؛ هر کسی سهم خودش را طلبید
سهم هرکسی که رسید داغ تر از دل ما بود
ولی نوبت من که رسید سهم من بخ زده بود
سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ!
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم عمق آن وسعا داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند!
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:40  توسط
|
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:34  توسط
|
|
|
|
| |

هرچی احساس نیازه مال من
هرچی حرفای قشنگه مال تو
هرچی گوشه وکنایست مال من
هرچی آهنگ قشنگه مال تو
صدای ساز شکسته مال من
کوه بیستون با نقشش مال تو
تیشه ورنجش مال من
هرچی آسمون صاف مال تو
هرچی ابرای سیاهه مال من
هرچی روزای بلنده مال تو
شبای سیاه ابری مال من
اون شبای پرستاره مال تو
یه دونه ماه ونشونش مال من
هرچی دریاست توی دنیا مال تو
یه چیکه قطره بارون مال من
تموم رنگهای عالم مال تو
یه دونه رنگ قشنگش مال من
|
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:32  توسط
|
گاهي دلم براي خودم تنك مي شود آنجا كه ثانيه ها كمرنگ مي شود
در پيچ وتاب جادهء تنهايي دلم گاهي رسيدن به تو بيرنگ مي شود
آه ... اي تو اي تنهاترين من آيا دلم براي تو نيز تنگ مي شود؟
مي پرسم از خودم هزار بار اين سوال اما جواب مثل حباب كمرنگ مي شود
سيگار مي كشم اسي سبز تازگي بعد از تو دود نيز برايم بدرنگ مي شود
و ... اين منم زني در آستانهء فصل سرد راستي دلم براي فروغ نيز تنگ مي شود |
|
| |
 |

+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:29  توسط
|
با این کشتی خوشی ها رو میبینم که داره ازم دور میشه
آرزوهامو ولی توان گریه کردن هم ندارم
ای کاش ای کاش فقط یکبار دیگر به اون روزا بر میگشتم
اونوقت شما و آرزوهامو با هم در آغو ش میگرفتم

+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 0:2  توسط
|
به سراغ من اگر مي آييد ،
پشت هيچستانم .
پشت هيچستان جايي است .
پشت هيچستان رگ هاي هوا ، پر قاصد هايي است
که خبر مي آرند ، از گل واشدة دورترين بوتة خاک .
روي شن ها هم ، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است که صبح
به سر تپة معراج شقايق رفتند .

پشت هيچستان ، چتر خواهش باز است :
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود ،
زنگ باران به صدا مي آيد .
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي ، ساية ناروني تا ابديت جاري است .
به سراغ من اگر مي آييد ،
نرم و آهسته بياييد ، مبادا که ترک بر دارد
چيني نازک تنهايي من . ..........
+ نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 23:59  توسط
|
بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه.....................به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه.....................عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه كه..............................يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه !

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...
به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...
به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...
ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد
+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 20:17  توسط
|
شادي را علت باش نه شريك...
و
...غم را شريك باش نه دليل!

غزل زندگيتان بلند و دلنواز باد...
+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 20:15  توسط
|

اين تنها شعري است كه ميتوانم بگويم
من تنها كسي هستم كه ميتواند ان را بنويسد
وقتي همه چيز خراب شد
خود را نكشتم
به اعتياد پناه نبردم
موعظه نكردم سعي كردم بخوابم
اما وقتي نتوانستم بخوابم
ياد گرفتم بنويسم چيزي كه يك نفر مثل خودم
در شبهايي اين چنين بتواند بخواندش
+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 18:4  توسط
|

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا ازآن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون،پروا کن ای دوست
+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 21:24  توسط
|
تنها.......بر سر دوراهی..........ماندن یا رفتن..........وقتی فرقی ندارند...........هرچه باداباد...........همچون خار و خس...........بر امواج زمان.............چرخ میخورم...............تکیه گاهم کجاست............تکهی گاهم کجاست..........آه .................همهی پلیدیها...........دشنامم دهید...........که این چنین ذلیل.............به زندگی چسبیدهام............چرا هستم............کجا هستم.............من و زندگی...............دو واژهی نا مفهوم...........نا توان از درک هم..............اما .............پیوسته در کنار هم............چرا مرا از خود دور نمیکند...............این زائدهی مطرود را...............کسی صدایم نمی کند..............کسی مرا نمیخواند..............من در کجای زمان قرار دارم............آبشخور این همه حسرت کجاست...............دل من را این رود بی رحم ..............کجا میبرد...........من سرآسیمه ..............بر آبهای متلاطم................بیقرار............. بر قرار خود میاندیشم.............من نه زمینیام................نه آسمانی............معلق در فضا...............بی جایگاهی.............حیران از بودن............گیج از مستی..............آفرینش مرا از یاد برده است................و من در انتهای سفرم.............به تو میاندیشم...............که مرا چگونه مییابی............مرا که به یاد نداری.............ای زمان فراموشی...................فراموشم کن...........نبودهام.............و نخواهم بود.............هر گاه مرا بخوانی...........دریاد بی یاد تو ...........حضورم را حس خواهی کرد ..............
+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 21:5  توسط
|
كاش در دهكده ي عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه كمي لطف بهم مي كرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

+ نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386ساعت 18:25  توسط
|
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن

..................................................
وقتي تنها شده بودي من نشستم توي قلبت
وقتي زخمي شده بودي من بودم مرحم دردت
توي اوج بي كسي ها من شدم همه كس تو
وقتي غمگين شده بودي من شدم دلواپس تو
وقتي كه ترانه هامو براي تو مي نوشتم
تو فقط مي فهميدي توي شعر هام چي نوشتم
من واسه دلخوشي تو از همه دنيا گذشتم
اما تو چه كردي با من آخه اينه رسم رفاقت
+ نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386ساعت 18:23  توسط
|
+ نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 23:19  توسط
|
بر ماسه ها نوشتم درياي هستي من از عشق توست سرشار اين را بياد بسپار بر ماسه ها نوشتي اي رهسپار شيرين اين ارزوي پاكيست
به یاد آرزوهایی که می میرند سکوت می کنم که این سکوت بلندترین فریاد من است.... 



اجازه هست بهت بگم اجازه لازم نداری
تو می تونی به راحتی عشقو به قلبم بیاری
اجازه هست بهت بگم اجازه رسم خوبی نیست
کنار من باش که برا ناز نگات تمومی نیست
اجازه هست بهت بگم خواهش کنم عاشق بشیم
برای هم یار بمونیم با قلب هم صادق بشیم
دیگه اجازه نمی خوام می خوام کنارت بمونم
تا جون دارم برای تو شعرامو از سر بخونم


+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 11:52  توسط
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدار
+ نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 21:18  توسط
|


عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریخت
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 12:21  توسط
|
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 12:19  توسط
|
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟
زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش
اما .............
از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:
عطش ديدنت....
شوق بودنت....
و اندوه بي توموندن

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 12:16  توسط
|
به نام تنهاترین کسی که در تنهاترین وقت تنهایی ام به تنهایی برای تنهاییم
گریست برای تمام کسانی که تنهایند.
من اگر اشـــک به دادم نرسد مي شکنم
اگــــر از ياد تو يادي نکنم ميشکنم
بر لب کلبه ي محصور وجود
من اگر دراين خلوت خاموش سکوت
اگـــــر از يــاد تو يـــادي نکنم ميشکنم

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 12:13  توسط
|
+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 16:38  توسط
|
من درکهکشان عشق به توغرقه وتوتنها ستارهء
نورانی این کهکشان عظیم مرا ازرؤیاهای خود ترد
کردی وتنها به اعماق کورشدهء کهکشانی فرستادی که
راه برعبورهرستارهء نورانی بسته وخود را ازچشمان
اوربودی نمی دانم چه شد که آن عظمت روزهای عشقت
+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 16:34  توسط
|
+ نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 16:24  توسط
|
+ نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 11:54  توسط
|
بیش از اینها آه آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیاهو ترک میگوید
می توان بر جای باقی ماند
در کنار پرده ‚ اما کور ‚ اما کر
+ نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 11:47  توسط
|

باورم کن ای ستاره...
مثل قطره
مثل چشمه
مثل دریا
مثل ماه و خورشید همیشه تابان
باورم کن
مثل پرواز پرنده
مثل پر پر زدن پروانه ها
باورم کن مثل من
که دراین کوچه های دلتنگی
در سکوت کلبه های پر فروغ
با صدای پر نوای باد و باران
زیر نور ماه و فانوس گیرم ارام
ای وجودم
ای ستاره
باورم کن...
+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 21:19  توسط
|
دلتنگی
وقتی که عشق
حس عمیق گمشدگی است
وقتی که زنـدگـی
جز گم کردنی و گم شدنی نیست
پس عشق را عصاره هستی
بـاور کن
****
وقتی که عشق حس تباهی است
وقتی که در نگاه تو ، من خود را
ویران می سازم
با دستهای خود مرا دوباره بساز
دست تورا برای سازش آفریده اند
****
آخر مگر نه ، روحم
شمشیر آبدیده تیزی بود
که عشق را غلافی کردم
بر آن
آخر مگر نه ، جسمم
چون پیچکی است
پر پیچ و تاب و
بیتاب
با داربست عشق فقط قادرم
بر آسمان بسایم سر
****
با این همه
می دانی ای عزیز
قلبم گرفته
چونان گرفتگی این هوای ابری حزن انگیز
و عشق
مثل جا گذاشتن دستکش و یا چتری است
بر روی صندلی اتوبوس
وقتی که تو به آنها _بیش از حد _محتاجی
در این هوای سرد و وحشی و باران خیز
در این غروب خسته پاییز
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت 18:43  توسط
|